تبليغاتX
"...برای تنهاکسم..."
"تا آن سوی تنهایی"

اگر از تنهایی می نویسم به این خاطر است که با آن عجین شده ام...

شاید تو ... شاید دیگران ...به دنبال رهایی باشید...

ولی من به دنبال پایان هستم...

پایانی که در هر آغاز از آن دور می شوم...

پایانی که نقطه تاریک قلب من و نقطه روشن ذهن من شده است...

فکر نمی کنم برای رسیدن به پایان همسفری باشد...

پس من خواسته یا ناخواسته تنها هستم...

ولی خوشبخت...

شاید تا پایانی دیگر نقطه روشنی بیابم..

نقطه ای به آن سوی خوشبختی تحمیلی...

و شاید هم آخرین پایان در راه است...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

دریا ....غرق در بزم خویش

مواج و رقصان با موسیقی باد،

و در فاصله ای به اندازه هیچ!

ساحل،

به انتظار نشسته بود،

خیس شدن

چشمانش را....!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

ما دو تن خاموش

با قهر کهنه ای بر دوش

باز هم از گوشه چشمان نمناکت

من درون خاطرات روشنت را، خئب میبینم

باز هم ای خوب من،یاد همان ایام زیبایی

آه میبینم تو هم،افسوس آن لبخند شیرین را،

به دل داری

خوب می دانم تو هم مانند  من از قهر بیزاری

باورش سخت است

بعد از آن همه احساس ناب و پاک

من با تو ،و تو با من

لب فرو بسته،به کنجی قهر!؟

آه!!!

بیش از این ،دل را توان بی تو بودن نیست

راست می گویم

مرا با قهر،کاری نیست

اما...

این شروع از که؟

کلام مهربانی راکه آغازد؟

من یا تو؟

سلام آشتی با کیست؟

وگام اولین را سوی پیوند دوباره

و لبخند محبت یا نگاه گرم تو

اول از تو باید یا که من؟

پس بیا با هم برای آشتی

یک،دو،سه،بشماریم

خوب شروع ،یک،دو

وای صد افسوس

این سه بر زبان ما نمی آید

ما دو تن خاموش

با قهر کهنه ای بر دوش

هر دومان مغرور...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

دستها بالا بود.

 

هر کسي سهم خودش را طلبيد.

 

سهم هر کس که رسيد،

 

داغ تر از دل ما بود

 

ولي

 

نوبت من که رسيد،

 

سهم من يخ زده بود!سهم من چيست مگر

 

يک پاسخ

 

پاسخ يک حسرت!

 

سهم من کوچک بود

 

قد انگشتانم

 

عمق آن وسعت داشت

 

وسعتي تا ته دلتنگيها

 

شايد از وسعت آن بود

 

که بي پاسخ ماند!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 
 
برگی از زندگی
پست الکترونیک
آرشیو
قصه غصه ها
سلام با یه زندگیه جدید برگشتم. تمام اینهارو مدیون تنهاکسم هستم...و می خواهم با کمک خودش وبلاگمو تغییر بدم همونطور که زندگیمو عوض کرد...
می خوام بدونه که دوسش دارم

یادگارهای پیشین
اردیبهشت 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
یاران
تنها مثل هیچکس...
گوهر عشق
ببار ای برف...
گریه کن،زیباست!!
وادی عشق...
پاکتر از آسمون!!!
یک سینه پر درد!!
نازک تر از گل...
آموزش گام به گام فتوشاپ
سایه شب...
بغض شکسته
فروغ
با شما دوستان
عشق یعنی زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

غمی غمناک

explorer blog

 


E-Mail Someone!
افراد آنلاين: نفر