تبليغاتX
"...برای تنهاکسم..."
"تا آن سوی تنهایی"

دل من يه روز به دريا زد ورفت...

 

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...

 

زنده ها خيلي براش کهنه بودن...

 

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

 

هواي تازه دلش مي خواست ولي...

 

آخرش تو غبارا زد و رفت...

 

دنبال کليد خوشبختي مي گشت...

 

خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 
امروز می دونین چه روزیه؟؟نه،نمی دونین.۲۶آبان.چیزی رو به یادتون میاره؟نه،نمی

یاره.راستش برای خودمم غریبه.دیگه نمی شناسمس.هوا ابریه،قرمزه،از بس که گریه کرده

چشماش خون شده.آسمون رو می گم.امروز از صبح گیج بودم.توی خیابون سرگردون مثل

روزای دیگه.می گشتم،دنبال چی؟ نمی دونم.مروارید های آسمون هم دونه های اشک گونه ها م

روهمراهی می کردن.نمی دونم چند ساعت می رفتم،ولی همین قدر می دونم که کاملا خیس شده

بودم.خونه که اومدم خلوت بودوتاریک.هیچ کس نبود،من،تنها.عجب استقبالی!!!برق هم نبود،نمی

دونستم اونم باهام قهره!!روی کاناپه دراز کشیدم.توی همچین روزی درست شش سال پیش یا نمی

دونم ۵سال پیش شاید،خونه شلوغ بود.عجب شوری،چه هیاهویی.و دختری که انگار رو ابرا

بود.یه هو چراغ روشن می شد و همه می گفتن....اما حالا،حالا چی مونده؟فقط گذشته،فقط آه!

گذشته پیش چشمامه،یه لحظه هم رهام نمی کنه.فکر کردم یادم نیومد.خدایا!این چه روزیه؟پر

ازوحشته،پر از ابهامه.تو یادت میاد؟معذرت می خوام،باز صدات کردم.یادم رفته بود تو هم تنهام

گذاشتی.حالا من هستم و یه شمع!رفتم جلوی آینه تا شاید چیزی یادم بیاد.چی می دیدم؟این

کیه؟بیشتر شبیه مرده هاست.پس چرا جاش اینجاست؟خشک،نحیف ورنجور،با چشمانی سرخ

شده.درست مرده ای که از گورستان فرار کرده رو می دیدم.چشمم به شمع افتاد.آره.درسته،یادم

اومد.توی همچین روزی پا به این زندان گذاشتم و این یعنی آغاز بدبختی من.دوباره به دختره توی

آینه نگاه کردم ،چی باید می گفتم؟ورودت را در این لجنزار تسلیت می گویم.و چراغ اتاقم روشن

شد.خواستم گریه کنم اما گریه هم تنهایم گذاشت...

 

 آسمان دلم ابريه....كاش مي فهميدي...كاش بودي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

خسته ام اما نه این بار از جانب جسمم بلکه روحی خسته دارم، روحم خسته از رویارویی با سردی های طوفان سخت زمانه است ، روحم خسته از تحمل سنگینی خویش است و پرواز آرزویش گشته ، خسته از زخم های ناجوانمردانه ای است که تو بر آن وارد آوردی و حال میگرید نه به خستگی خود بلکه به حاصل این کوله بار خستگی ....
که هیچ چیز جز تنهایی نیست !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 
خزان زندگیم

یک بار دیگر گلی از شاخه امیدم چید...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

بعضی چیزا دوست داشتنی نیست
عادت کردنیه
عین مزه‌ی تلخ قهوه،‌ که هزار بارم که بخوری نمی‌تونی مزه‌شو دوست داشته باشی، ‌چون تلخه،‌ تلخی هم دوست داشتنی نیست
ولی عادت می‌کنی، تلخ نمی‌بینیش شاید دیگه
داشتم می‌گفتم
که پس چیزی که دوست داشتنی نیستو نباید ریخت دور، ‌میشه عادت کرد بهش،‌ تحملش کرد
عین مزه‌ی تلخ قهوه
به خاطر بوش
به خاطر فقط بوی قهوه‌ش
بوی قهوه‌ی تلخ ِ تلخ ِ تلخ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطک میرود و گفتن آنکه سگ من نبود...!

ساده است ستایش گلی چیدن و از یاد بردنش

که گلدان را باید آب داد...

ساده است بهره بردن از انسانی

دوست داشتنش بی هیچ احساس عشقی

او را به فراموشی سپردن که نمیشناختمش...

ساده است لغزش های خود را شناختن

با دیگران زیستن به حساب ایشان گفتن که

من اینچنینم...!

ساده است که چگونه می زی

باری...!

زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 

سکوت...اشک...نگاه...گناه...وجدان...فکر...سکوت...عشق...خشم...ترحم...و ...دوباره سکوت.

...ومن چه خسته ام از این همه بار.



خاموش شديم و چيزي نگفتيم مردم سكوت ما را عيب دانستند سخن گفتيم ليك گفتند: بسيار سخن ميگوييد باز خاموش شديم و چيزي نگفتيم گفتند: با سكوت مي فريبند سخن گفتيم و پنداشتند ما نيرنگ داريم !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی | 
 
برگی از زندگی
پست الکترونیک
آرشیو
قصه غصه ها
سلام با یه زندگیه جدید برگشتم. تمام اینهارو مدیون تنهاکسم هستم...و می خواهم با کمک خودش وبلاگمو تغییر بدم همونطور که زندگیمو عوض کرد...
می خوام بدونه که دوسش دارم

یادگارهای پیشین
اردیبهشت 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
یاران
تنها مثل هیچکس...
گوهر عشق
ببار ای برف...
گریه کن،زیباست!!
وادی عشق...
پاکتر از آسمون!!!
یک سینه پر درد!!
نازک تر از گل...
آموزش گام به گام فتوشاپ
سایه شب...
بغض شکسته
فروغ
با شما دوستان
عشق یعنی زندگی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

غمی غمناک

explorer blog

 


E-Mail Someone!
افراد آنلاين: نفر