![]() |
![]() |
|
| "تا آن سوی تنهایی" |
|
دلم می خواست...
خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم... وقتی او تمام شد...! من آغاز شدم! و چه سخت است تنها متولد شدن ...مثل تنها زندگی کردن ...مثل تنها مردن!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
کیست که بتواند آتش در دست گیرد و به یاد کوه های یخبندان قفقاز شاد باشد؟!!
هیچ کس چنین خطری به چنان خاطره ای تاب نیاورد... چرا که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست...! بلکه صد چندان بر بدی ها می افزاید!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
برگی از زندگی پست الکترونیک آرشیو |
| قصه غصه ها |
سلام با یه زندگیه جدید برگشتم. تمام اینهارو مدیون تنهاکسم هستم...و می خواهم با کمک خودش وبلاگمو تغییر بدم همونطور که زندگیمو عوض کرد...
می خوام بدونه که دوسش دارم |
|
RSS
|