![]() |
![]() |
|
| "تا آن سوی تنهایی" |
|
چيزي براي گفتن نيست
انگار در ناگفته ها گم شده ام ميان اين همه ناگفته باز هم چيز جديدي براي گفتن ندارم احساس مي کنم کسي مرا به دنيا زنجير کرده است انگار نمي داند من بايد بروم من بايد بروم بايد بروم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
رفت و چیزی جز خاطره جا نگذاشت...
کسی که...!!! و باز هم تراژدی زندگی برایم غمی دیگر ساخت...!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
بوی پاییز دیگه ای رو حس می کنم... و باز تکرار تکرارها... خدایا خودت خسته نشدی؟! چقدر هوا دلگیره... ! کلمه ای واسه نوشتن برام نمونده... همه رو گم کردم...! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط تنهاترین تنهای سرزمین تنهایی |
|
|
برگی از زندگی پست الکترونیک آرشیو |
| قصه غصه ها |
سلام با یه زندگیه جدید برگشتم. تمام اینهارو مدیون تنهاکسم هستم...و می خواهم با کمک خودش وبلاگمو تغییر بدم همونطور که زندگیمو عوض کرد...
می خوام بدونه که دوسش دارم |
|
RSS
|